رقابت هند و پاکستان در افغانستان
«برای ما به هیچ وجه قابل تحمل نیست که پاکستان بخواهد به هردو طرف ماجرا نگاه کند و به تقویت و صدور تروریسم به هند یا افغانستان یا هر جای دیگری در دنیا بپردازد.» این سخنان احساسی توسط دیوید کامرون نخست وزیر بریتانیا در 28 جولای 2010 در هنگام دیدار از هند بیان شده است که مطمئنا هم به لحاظ محتوا و هم محل ایراد آن با واکنش مخالفان سیاسی داخلی و سخنگویان پاکستان روبرو خواهد شد. اگر چه واکنش های سیاسی و مطبوعاتی پس از آن بر اشتباه بودن این سخنان گواهی می دهند، اما زمینه و منطق این بیانات چیز دیگری می گوید.
واکنش های شدید این اطمینان را ایجاد کرده است که کامرون مرتکب اشتباه بزرگی شده است. رییس سازمان مهم امنیتی پاکستان، سفر برنامه ریزی شده اش به بریتانیا را لغو کرد و وزارت خارجه نیز کمیسر عالی لندن در امور پاکستان را برای ارایه اعتراض رسمی فرا خواند. آصف علی زرداری رییس جمهور پاکستان در داخل به شدت زیر فشار قرار گرفته تا سفر برنامه ریزی شده اش به بریتانیا که قرار بود از 4 الی 8 آگوست انجام شود، در اعتراض به این توهین لغو کند. این فشارها خصوصا پس از وقوع سیل ویرانگر در پاکستان بیشتر شد و بسیاری از شهروندان او را متهم کردند که کشور را در هنگام وقوع بحران ملی رها کرده است.
به نظر می رسد قضاوت درست درباره سخنان هیجانی کامرون می تواند این باشد که کم تجربگی و عدم درک پیچیدگی های پاکستان و جنوب آسیا او را واداشت تا مرتکب این خطای فاحش شود. این فرض به وسیله اشتباهاتی که او پیشتر در مورد ایالات متحده و ایران مرتکب شد، بیشتر تقویت می شود. البته دیدگاه دیگری وجود دارد که معتقد است هم سخنان کامرون و هم محل بیان آن کاملا حساب شده بوده و متاثر از تحولات مربوط به کاهش حضور آمریکا و ناتو در افغانستان است. مساله ای که مسلما دشواری شماره یک سیاست خارجی نخست وزیر بریتانیا بحساب می آید.
محاسبات پاکستان
علی رغم وجود برخی نشانه های مثبت، در مجموع تلاشهای ائتلاف در افغانستان بخوبی پیش نمی رود. کشته شدن ده امدادگر در ایالت شمالی بدخشان در 6 آگوست 2010 که بیشتر به راهزنی شبیه بود تا عمل شورشیان، نشانه ای از ناپایداری اوضاع فعلی است.
هر کدام از چهار اصلی که راهبرد انتقالی ناتو بر روی آن قرار دارد، با مشکلاتی روبروست. ایجاد ارتش نیرومند و متحد افغانستان و پلیس ملی که بتواند کشور را یکپارچه نگه دارد با تردیدهایی همراه است؛ عملیات ضد شورش آمریکا در قندهار به بن بست رسیده؛ دولت فعلی افغانستان با اتهامات فساد مالی و تقلب انتخاباتی مواجه است و فرآیند آشتی و سازش با طالبان نیز پیشرفت کمی داشته است.
علیرغم همه این ها به نظر می رسد آمریکا و ناتو در حال آماده شدن برای خروج از افغانستان هستند. مجله رولینگ استون که مقاله اش باعث اخراج ژنرال استنلی مک کریستال شد و افشاگریهای ویکی لیکس از ارتباطات ارتش آمریکا با طالبان، برای بسیاری از ناظرانی که حافظه دراز مدت دارند یاد آور انتشار اسناد پنتاگون در سال 1971، آشفتگی های گسترده نظامی و غیر نظامی در ایالات متحده وعقب نشینی مفتضحانه از ویتنام می باشد.
اما نیروهای ائتلاف نمی توانند درست همین حالا افغانستان را ترک کنند. واقعیت این است که خونها و سرمایه های زیادی از غربی ها در افغانستان تباه شده است به همین خاطر واشنگتن، لندن و دیگر اعضای ناتو در حال جستجو برای پیدا کردن روایتی مناسب از افغانستان هستند که بتوانند به افکار عمومی ارائه کنند و توجیه مناسبی برای خروج فراهم کنند. اکنون آمریکا و بریتانیا معتقدند که مولفه اصلی این روایت، پاکستان است.
پاکستان همان دولتی است که می تواند چهار هدف دلخواه ائتلاف را به پیش ببرد: حداقل بخشی از طالبان افغانستان را به پای میز مذاکره بکشاند؛ به شکل گیری و استقرار توافق سیاسی در افغانستان کمک کند که با خواسته های طالبان و عوامل دیگر پاکستان، نظیر گلبدین حکمتیار سازگار باشد؛ طالبان افغانستان را تشویق کند که خود را از القاعده دور نگه دارد و سرانجام این که میزبان باقیمانده پایگاههای آمریکایی در منطقه باشد. (همانند پایگاهی که در منطقه شمسی در ایالت بلوچستان در جنوب غربی پاکستان قرار دارد) به این ترتیب آمریکا می تواند فشارش را بر القاعده ادامه دهد.
آمریکا و بریتانیا در این واقعیت که پاکستان دستی قوی در افغانستان دارد، هیچ تردیدی ندارند. ژنرال افشق کیانی (Afshagh Kayani)، رییس ستاد ارتش پاکستان و ژنرال احمد شجاع پاشا، رییس سازمان اطلاعات داخلی (ISI)، مجموعه سفرهایی به کابل داشته اند و با حامد کرزای ملاقات کرده و توانستند در تعیین رییس اداره ملی امنیت افغانستان (NDS) بر روی او اعمال نفوذ کنند. احتمالا پاکستان گفتگوهایی با شبکه حقانی، گروه حکمتیار و اعضای شوراهای کویته و پیشاور داشته است و راه را برای استرداد ملا عبدل غنی برادر، که توسط « آی اس آی» بازداشت شده بود به کابل هموار کرد تا بتواند با عوامل میانه روری طالبان معامله کند. در عین حال گزارشها حاکی از آن است که ارتش پاکستان به منظور تقویت عوامل نظامی خود، به انتقال عوامل پنجابی طالبان به مناطق خود مختار قبیله ای کمک کرده است.
بنابراین پاکستان خود را در موقعیت یک بازیگر مهم در دوره انتقالی افغانستان می بیند که به او امکان می دهد هم منافعش را تضمین کند و هم ماهیت حضور مستمر آمریکا در منطقه را شکل بدهد (سپس اطمینان حاصل کند که آمریکا، همانند سال 1989 پاکستان را به حال خود رها نخواهد کرد) دقیقا ترس از همین تسلط قریب الوقوع پاکستان بر افغانستان است که موجب دخالت نخست وزیر بریتانیا شده است.
امریکا و بریتانیا از این مساله هراس دارند که در سالهای آینده پاکستان بخواهد سلطه بر افغانستان را به بالاترین حد ممکن برساند تا بتواند نفوذ هندی ها را از بین برده و خود را به عنوان ارباب بالقوه کشور همسایه تثبیت کند. این نگرانی وجود دارد که این سیاست پاکستان موجب جنگ داخلی در افغانستان شده و یا مناقشات هند و پاکستان را دوباره احیا کند. منشاء این نگرانی به نقش های متفاوتی بر می گردد که هندیها به نسبت سال 1989 که در افغانستان فعال بودند، در حال ایفا هستند.
عامل هند
در طول بیست سال گذشته، هند خودش را به عنوان اقتصادی فعال و در حال رشد مطرح کرده است که هم اکنون رونق آن به منابع انرژی خاورمیانه و کشورهای آسیای مرکزی وابسته است. افغانستان به طور ژئو استراتژیکی در میان این دو منطقه مهم واقع شده است. تسلط پاکستان بر افغانستان سد نیرومندی در برابر هند است که با ساخت بندر گوادار در ساحل بلوچستان توسط چینی ها این خطر بیشتر هم شده است. (این بندر این قابلیت را دارد که آبراههای مهم هند را تهدید کند)
هند که مرز مشترکی با افغانستان ندارد و نمی تواند عملیات نظامی مهمی در آنجا انجام دهد، حالا با تنگنایی اساسی روبروست. در شرایطی که هندیها حسابی کلافه شده اند انتخابهای محدودی پیش رو دارند. یکی از این ها احیای دوباره ائتلاف شمال است تا بتواند فضای رقابتی خشن در افغانستان را دوباره بوجود آورد و لا اقل بخشی از منافع هند را تامین کند و راه دیگر فشار وارد آوردن به پاکستان از طریق کشمیر است. (که مهم ترین رودخانه های پاکستان از آنجا سرچشمه می گیرد و این کشور به آن نیاز مند است) اما به هر حال اتخاذ هر دوی این شیوه ها به درگیری منجر می شود. در چنین زمینه ای، اظهارات دیوید کامرون در دهلی که احتمالا با واشنگتن هم هماهنگ شده، می تواند به عنوان اطمینان به هند ارزیابی شود مبنی بر این که منافع آن برای غرب و متحدانش مهم است. مهم تر از آن، این اظهارات می تواند پیام نیرومندی به پاکستان باشد که بیش ار حد در افغانستان جلو نرود و هشداری باشد به آن کشور که با استفاده از پیوندهای مستقیم و فشار نظامی بر طالبان افغانستان اثر بگذارد. به این امید که این فشارها بتواند نقشی سازنده در رسیدن به توافق سیاسی بین گروههای مختلف ایفا کند.
ژنرال کیانی که عقایدش درباره افغانستان حتی از رییس جمهور زرداری نیز مهم تر است، باید این شجاعت سیاسی را بدست آورد که اهداف پاکستان در افغانستان را محدود کند. هند نیز به نوبه خود می تواند با گشودن فضای کشمیر و کار با ایالات متحده، ناتو و پاکستان برای امضای توافقی پایدار درباره افغانستان این روند را تشویق کند.
| نويسنده: شوان - گریگوری |