بازاریابی استارت‌آپ‌ها

 

بازاریابی اساسا به مجموعه‌‌ای از فعالیت‌ها و فرآیندهای ایجاد، انتقال، ارسال و تبادل هر آنچه برای مشتریان، ارباب رجوع، شرکای تجاری اطلاق می‌شود که در کل برای جامعه ارزشمند باشد. فرآیندی که به تعبیر فعالان حتی قبل از آنکه مشتری وارد چرخه کسب و کار شود، آغاز می‌شود. هرچند که بازاریابی به شکل مدرن و حرفه‌ای آن عمر چندان طولانی ندارد، اما سیر تحولات صنعتی، تکنولوژیک و ارتباطی شکلی بسیار متفاوت‌تر از روزهای ابتدایی را در برابر فعالان اقتصادی قرار داده است.
 

یکی از چالش‌های مهم پیش روی فعالان بازاریابی را باید در نوع مواجهه با استارت‌آپ‌ها دانست. بنگاه‌های اقتصادی کوچک و بزرگی که چند سالی است پا به عرصه رقابت گذاشته‌اند و فارغ از اینکه بازیگران سنتی در بازار هدف انها حضور داشته باشند یا خیر، با مشکلات خاص خود مواجه هستند.

موفقیت در بازاریابی، بازارسازی یا تلاش برای کسب سهمی از بازار برای استارت‌آپ‌ها حکم مرگ و زندگی را ایفا می‌کند؛ زیرا غالب آنها توان کافی برای تحمل ناترازی مالی در سال‌های ابتدایی فعالیت خود را ندارند و اشتباه در ابتدای مسیر، هزینه‌های جبران ناپذیری برایشان دربرخواهد داشت. این اشتباه می‌تواند بهره‌گیری از روش‌های سنتی بازاریابی باشد، ممکن است طراحی کمپین نامناسب و پرهزینه باشد، ممکن است تقلید از کمپینی موفق باشد یا ده‌ها مورد دیگر؛ اما آنچه در پایان برای آنها اهمیت دارد، بازاریابی درست است. شاید این جمله بی‌راه نباشد که «اهمیت بازاریابی بسیار بیشتر از آن است که تنها به بخش بازاریابی واگذار شود.»

طراحی کمپین‌های تبلیغاتی

حمیدرضا سعادتیمدیر پرفورمنس مارکتینگ
اساسا یک کمپین تبلیغاتی سعی می‌کند تا یکی از اهداف بازارسازی، بازارداری یا بازاریابی را دنبال کند. زمانی که یک کمپین راه‌اندازی می‌شود باید مشخص شود که هدف از آن چیست. در این فضای کسب‌و‌کار که در هر روز شروع به کار استارت‌آپ‌های مختلفی را شاهدیم، اگر آن کسب و کار جدید باشد باید کمپین‌های بازارسازی و فرهنگ‌سازی را دنبال کند، اما اگر کسب و کار جدیدی نباشد و رقیبی قبل تر از آن در بازار حضور دارد، هدف از کمپین، سهم گرفتن از بازار خواهد بود. طراحی و ساخت کمپین‌ها یکی از مهم‌ترین و پایه‌ای‌ترین قسمت‌های بازاریابی است و در واقع این قسمت از مارکتینگ است که به رشد بیزینس کمک می‌کند. قاعدتا در فضای کنونی کشور نیز به‌صورت توامان شاهد حضور استارت‌آپ‌هایی هستیم که هوشمندانه کمپین خود را می‌سازند و از سویی استارت‌آپ‌های نوپای دیگری نیز حاضرند که تجربه کافی را در بازاریابی ندارند. حاصل اشتباه دسته دوم هدر رفتن منابع مالی، دیر نتیجه گرفتن یا حتی نتیجه نگرفتن است که منجر به شکست بیزینس می‌شود.
طراحی کمپین‌های تبلیغاتی

جالب است که این روزها همه جا صحبت از دیجیتال مارکتینگ یا پرفورمنس مارکتینگ است و سمینارها و کنفرانس‌های متعددی در این‌باره برگزار می‌شود، اما واقعیت این است که انتقال تجربه خاصی در این مجامع صورت نمی‌گیرد. اینکه دیجیتال مارکتینگ چیست و شامل چه زیر بخش‌هایی می‌شود با جست‌وجویی ساده قابل دسترسی است، اما اینکه دقیقا چه فعالیتی می‌تواند یک کسب و کار را دگرگون کند، حرفه‌ای است که به قول معروف، فوت آخر کوزه‌گری است که هیچ جا نوشته نشده است. اما بازهم به کرات این سوال شنیده می‌شود که کدام یک از روش‌های بازاریابی برای استارت‌آپ در مراحل مختلف آن بهینه است؟ در پاسخ باید گفت که فرمول مشخصی برای آن وجود ندارد، اما جالب است بدانیم هر روشی که گران‌تر است اشتیاق به استفاده از آن بالاتر است! همه استارت‌آپ‌ها علاقه دارند که بیلبورد کار کنند، تبلیغ تلویزیونی بکنند یا در پربازدیدترین سایت‌های ایرانی تبلیغ کنند و در ابتدا فکر می‌کنند با این‌کار تعداد کاربران آنها چندین برابر می‌شود؛ اما واقعا این‌گونه نیست. جالب است بدانید که ۹۹ درصد آنها به دلیل هزینه‌های بالای مارکتینگ، لاجرم سراغ سرمایه‌گذارها می‌روند. اگر از استارت‌آپ‌های نوپایی که تجربه این فعالیت‌ها را داشته‌اند سوال کنید، بدون استثنا معتقدند که استفاده از بیلبورد تصمیم اشتباهی بوده که اتخاذ کرده‌اند. اساسا تا زمانی که نتوانیم اثربخشی هر تبلیغ را کنترل کنیم هزینه کردن برای آن اشتباه است. حال سوال اینجاست که آیا هزینه-فایده بیلبورد را می‌توان ارزیابی کرد؟ جواب این است که بله، اما باید بدانیم که بیلبورد یکی از ابزارهایی است که در طولانی مدت و روندی بدون وقفه جوابگوست و به ساخت برند کمک می‌کند.

این نوع کمپین‌های ATL عموما در طولانی مدت و بدون وقفه کار کردن روی برند تاثیرگذارند. اینکه تصور کنیم یک ماه بیلبورد یا تبلیغ X درصدی تلویزیون می‌تواند تجارت ما را دگرگون کند فرضیه‌ کاملا غلطی است. بنده همیشه یک پیشنهاد برای سرمایه‌گذارها و یک پیشنهاد برای استارت‌آپ‌ها دارم؛ توصیه به استارت‌آپ‌ها اینکه شتابزده عمل نکنند، اول زیرساخت‌های لازم برای ارزیابی آماده کنند، بعد از آن هم به‌صورت کلی این را بدانند که بهترین و ارزان ترین و زود‌بازده‌ترین تبلیغات، تبلیغات آنلاین است. تبلیغاتی که می‌توانید با یک دو دو تا چهار تا کردن ساده متوجه شوید برای بیزینس‌تان مفید است یا خیر. همچنین در این قسمت پیشنهاد می‌کنم به دنبال سایت‌های خیلی گران و پربازدید نروند. اما پیشنهاد بنده به سرمایه‌گذارها نیز این است که به سازوکاری بیندیشید تا منابع مالی بازاریابی، کنترل شده به استارت‌آپ‌ها تخصیص یابد؛ منابع مالی زیاد باعث پایین آمدن خلاقیتاستارت‌آپ‌ها می‌شود.

کوفاندرها اساسا به دنبال این هستند که هر‌چه سریع‌تر قایقی که ساخته‌اند را در آب بیندازند، اما آنها نمی‌دانند جایی که قایق قرار است تست شود آیا واقعا دریاست که این هزینه را می‌کنند یا جوی آب! یا حتی گاهی این قایق در اقیانوسی می‌افتد که هیچ خشکی در اطراف آن نیست، غافل از اینکه قایق سوراخ است و تحمل آن حجم فشار را ندارد.  

با این حال در جواب اینکه در هر مرحله از رشد استارت‌آپ چه روش بازاریابی توصیه می‌شود، باز هم باید گفت که کاملا بستگی به نوع بیزینس دارد. اگر آنلاین باشد، ۱۰۰ درصد مخالف هستم که با تبلیغات آفلاین آغاز شود. اما اینکه در هر مرحله چه کاری باید صورت گیرد، این خود یک استراتژی است. زمانی یک استارت‌آپ با منابع مالی بی‌نهایت می‌خواهد هر چه سریع‌تر تجارت خود را تضمین کند؛ خوب کار راحت است، سناریوهایی مربوط به اینکه کم کم پول تزریق شود تا کانال‌های مقرون به صرفه پیدا شود را کنار می‌گذاریم و همه را با هم استارت می‌زنیم. از تبلیغات در گوگل گرفته تا تبلیغات کلیکی و تبلیغات درون اپلیکیشنی، اما سعی بر این است که بتوانیم این کاربران را گیر بیندازیم تا در نوبت بعد احتیاج به هزینه کرد دوباره نباشد. این روش در تیم بنده به ECRM معروف است. اساسا کار این تیم این است که باید برای هر ترافیکی که از کانال‌های مختلف داریم برنامه ریزی کند. اما این را فراموش نکنیم، تمیز‌ترین و پربازده ترین کاربران و مشتریان از جست‌وجوگران گوگل هستند. این دقیقا جایی است که بیشتر تیم‌ها یا به آن فکر نمی‌کنند و اهمیت نمی‌دهند یا تصور آنها از SEO خیلی کوچک است.

یکی از ضعف‌های بزرگ استارت‌آپ‌های داخلی در بحث بازاریابی این است که بیشتر کسب و کارهای نوپای اینترنتی بر پایه مارکتینگ ساخته نمی‌شوند. یا این کسب‌و‌کارها مارکت سایز کوچکی دارند یا کاملا در زمان شکل‌گیری هیچ فرد مارکتینگی در آن وجود ندارد. در ۹۹ درصد این استارت‌آپ‌ها فقط پروداکت (پلت‌فرم) بحث اصلی را دارد. تقریبا همه استارت‌آپ‌ها فکر می‌کنند، پلت‌فرم با قابلیت‌های فراوان، سودآوری تضمین شده را به همراه دارد. در صورتی که اینگونه نیست، مارکتینگ باید تشخیص دهد که چه قابلیتی امکان رشد بیزینس را فراهم می‌کند. ساده بگویم بیشتر استارت‌آپ‌های کنونی قیف را سر و ته طی می‌کنند. در این رابطه کلی تجربه دارم که در این مقاله نمی‌گنجد. همین قدر بگویم که به شخصه بیزینسی را سراغ دارم که بدون ریالی هزینه تبلیغات در کنار جایگاه‌هایی است که حدود ۵ میلیارد هزینه تبلیغات خود کرده‌اند.

۱۲ پل به سوی مشتری

امیرحسین عطارزادهمدیر آنالیز داده
با توسعه زیرساخت اینترنت و افزایش ضریب نفوذ آن در ایران، بی‌شک دریچه‌ای وسیع و باظرفیت پیش روی‌ کسب‌وکارها قرار گرفته است تا هر کدام متناسب با توانمندی خود، از آن بهره‌مند شوند.
12 پل به سوی مشتری

از میان مزایای تبلیغات در فضای دیجیتال نسبت به فضای آنالوگ، قابلیت تعریف هدف، دنبال کردن و اندازه‌گیری اثربخشی تبلیغ، سرعت عمل در ایجاد تغییرات و خصوصی‌سازی، شاید اصلی‌ترین مزایای روش جدید نسبت به روش‌های سنتی باشند.

قانون ۷ بیان می‌کند که مخاطب حداقل ۷ بار باید پیام شما را بشنود تا تبدیل به مشتری شود و از محصول یا خدمت شما استفاده کند. بهینه‌ترین مسیر تبدیل شدن مخاطب به مشتری و همچنین رصد مشتریان و وضعیت آنها، یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌های کسب‌وکارهایی است که از تبلیغات دیجیتال استفاده می‌کنند که در مقالی دیگر به آن خواهیم پرداخت.

در تبلیغات دیجیتال به منظور کسب موفقیت بیشتر، باید به هر حرکت و تبلیغ همچون یک کمپین نگاه کرد. اجزای کمپین را می‌توان به موارد زیر تقسیم کرد: ۱- ایده، تحقیق و تعیین هدف، ۲- ساخت صفحه فرود مخاطبان، ۳- ایجاد زیرساخت دنبال کردن مشتریان، ۴- اطلاع‌رسانی و انتشار تبلیغات، ۵- ایجاد سرنخ و ورودی جدید و ۶- یادگیری و ایجاد سریع کمپین بعدی.

در حال حاضر، در بازاریابی دیجیتال کانال‌های متعددی وجود دارد و تعداد این کانال‌ها روبه افزایش است که در نوشته حاضر به بیان ۱۲ کانال رایج خواهیم پرداخت.

اصلی‌ترین کانال برای هر کسب‌وکار، کانال‌های ارگانیک و طبیعی‌ است که ایجاد آن فرآیندی زمان‌بر اما نتیجه‌ای بسیار متفاوت‌ و درخشان نسبت به دیگر کانال‌ها دارد.

۱. بهینه‌سازی در موتورهای جست‌وجو:

موتورهای جست‌وجو همچون گوگل، بینگ و یاهو، اصلی‌ترین ابزار کاربران برای یافتن پاسخ نیازهایشان است. بهینه‌سازی موتورهای جست‌وجو شامل دو بخش فنی و محتوایی‌ است که هر کسب‌وکار باید از ابتدا، هر دو بخش را به‌صورت صحیح پایه‌ریزی کرده و دنبال کند. ویکی‌پدیا یکی از موفق‌ترین وب‌سایت‌ها در این زمینه به‌شمار می‌رود.

۲. تبلیغات وایرال یا ویروسی:

استفاده از هیجان، نیاز، احساسات مثبت یا منفی مخاطبان هدف با استفاده از محتوایی تصویری، صوتی، بصری یا تجربه کاربر با محصول یا استفاده از خدمت، می‌تواند محرکی قوی برای صحبت کردن کاربران درباره شما باشد. گوگل، فیس‌بوک و توییتر از جمله موفق‌ترین کسب‌وکارها در تبلیغات ویروسی هستند.

۳. روابط عمومی:

استفاده از شبکه‌های خبری دیجیتال به منظور هرچه بیشتر شناخته شدن کسب‌وکار در میان جامعه مخاطب. کمپین لوگوی جدید «ایر بی‌ان‌بی» نمونه موفق استفاده از روابط عمومی است.

۴. روابط عمومی غیرمتعارف:

استفاده از طنز، شوخی و مواردی غیرمتعارف در محتوای تبلیغی که مخاطب به دلیل غیرمتعارف بودن آن، اقدام به بازنشر محتوا می‌کند. «زَپوس» کمپین‌های موفقی در این زمینه اجرا کرده است.

۵. تبلیغات با استفاده از موتورهای جست‌وجوگر:

بیش از ۴۵ درصد استفاده‌کنندگان موتورهای جست‌وجو، تفاوت میان نتیجه طبیعی و نتیجه تبلیغی در پاسخ موتور جست‌وجو را متوجه نمی‌شوند. موتورهای جست‌وجو با استفاده از این مطلب، امکان تبلیغ در بهترین محل در جست‌وجو، یعنی نتایج اول تا سوم جست‌وجو را در اختیار کسب‌وکارها قرار می‌دهند. آمازون و اینفورمیشن دو مجموعه‌ای بودند که بیشترین هزینه را در سال ۲۰۱۸ در این زمینه داشته‌اند.

۶. تبلیغات در شبکه‌های اجتماعی یا بنرهای درون وب‌سایت‌ها:

تبلیغ در صفحات یا پروفایل‌هایی که مخاطبان هدف شما در آن حضور دارند، اثر‌بخشی بیشتری خواهد داشت. وب‌سایت‌هایی که مخاطبان نزدیک‌تری نسبت به کاربران شما دارند نیز محل مناسبی برای این‌گونه تبلیغات به شمار می‌روند. دانشگاه «فنیکس» تبلیغات گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی کرده‌ است.

۷. بازاریابی اینفلوئنسری:

تبلیغ بر پایه اعتماد و اطمینانی که یک اینفلوئنسر در مخاطبان خود ایجاد کرده، چاقویی دو لبه برای اینفلوئنسر است و یک بازیتمام برد برای تبلیغ دهنده. با توجه به رونق و گسترش این روش در یک سال اخیر در ایران، اینفلوئنسرها و مجموعه‌های استفاده‌کننده از این سبک تبلیغات، معرف حضور همگان است و نیازی به ذکر مثال نیست.

۸. تبلیغات محتوایی:

تولید محتوا در راستای جایگاه‌سازی برای کسب‌وکار، معرفی محصولات و خدمات به منظور درگیرکردن هرچه بیشتر مخاطب و همچنین به‌دست آوردن جایگاه در صفحه اول جست‌وجوی گوگل، راهکاری استراتژیک، میان‌مدت و اثربخش است. هاب‌اسپات یکی از موفق‌ترین کسب‌وکارها در استفاده از تبلیغات محتوایی‌ است.

۹. تبلیغات ایمیلی:

ارسال ایمیل به مخاطبانی که ایمیل خود را در اختیار شما قرار داده‌اند و درگیر کردن مخاطب با محصول یا خدمت متناسب با نیاز او، راهکاری‌ است که کسب‌وکارها با توجه به مخاطبان خود می‌توانند نتایج بعضا شگفت‌آوری از آن دریافت کنند. «گروپ‌آن» در این زمینه موفقیت‌های خوبی داشته است.

۱۰. وبلاگ‌های هدفمند:

وبلاگ‌هایی که می‌توانند جامعه مخاطب را به‌صورت غیرمستقیم با کسب‌وکار شما آشنا کنند، موقعیتی مناسب برای استفاده هستند. «بافر» تجربیات موفقی نسبت به دیگران در این زمینه دارد.

۱۱. همکاری با کسب‌وکارهای مرتبط:

پس از شناخت نیازهای مشتریان و مخاطبان، وقتی بخشی از نیاز را کسب‌وکار همکار برآورده می‌کند و بخشی از نیاز را کسب‌وکار شما، تنها نیاز به برقراری یک ارتباط و سهولت در استفاده است تا مشتریانی راضی‌تر داشته باشید. «کایاک» توانسته با استفاده از این روش مشتریان بیشتر و راضی‌تری داشته باشد.

۱۲. بازاریاب با سود اشتراکی:

دادن سود از فروش به بازاریابان و هر کسی که توانمندی در فروش محصول یا خدمت شما دارد، راهی برای استفاده حداکثری از ظرفیت بازار است. آمازون یکی از معروف‌ترین مجموعه‌هایی ا‌ست که در فروش محصولات خود از این روش نیز استفاده می‌کند.

با توجه به وجود منابع گسترده در فضای اینترنت، با توجه به علاقه‌مندی‌ خود و مقتضیات کسب‌وکارتان، کمپین‌های موفق را بررسی کنید و ببینید چه کمپینی می‌توانید برای کسب‌وکارتان راه‌اندازی کنید.

حلقه‌ آخر زنجیر

میثم زرگرپورمدیرعامل و عضو هیات مدیره شرکت سرمایه‌گذاری جسورانه
«کیفیت برنامه‌ بازاریابی می‌تواند علامتی از حرفه‌ای بودن شما باشد». این، عبارتی بود که در یکی از روزهای پاییز ۹۷ برای مخاطبان عمدتا استارت‌آپی‌ام در رسانه‌های اجتماعی منتشر کردم. جمله‌ای ساده و در عین حال بدیهی که به‌رغم اهمیتش، آنقدر که باید از طرف استارت‌آپ‌ها جدی گرفته نمی‌شود.
حلقه‌ آخر زنجیر

واقعیت آن است که بازاریابی، حلقه‌ آخر (یا به تعبیری: یکی مانده به آخر) طراحی یک کسب و کار است. اجازه دهید از زنجیره‌های ابتدایی (مانند ایده‌یابی، اعتبارسنجی ایده، طراحی محصول، تولید محصول و عرضه‌ اولیه به بازار) بگذریم و فرض کنیم کسب و کار (و البته استارت‌آپ) مورد نظر، بعد از مدتی تلاش بالاخره دریافته است که چه محصولی را باید به بازار عرضه و چگونه با فروش محصول یا خدماتش درآمد کسب کند؛ هرچند رسیدن به همین درک و البته انجام «همخوانی محصول و بازار» همان نقطه ضعفی است که باعث شکست اغلب استارت‌آپ‌ها در همان سال اول می‌شود.

وقتی کسب و کاری برنامه‌ بازاریابی (که به‌صورت اصولی تدوین شده است) دارد، یعنی می‌داند:

- چه محصولی را به کدام بازار عرضه می‌کند و هدفش از ارائه‌ محصول به بازار چیست.

- ویژگی‌های محصول و تمایز آن نسبت به رقبا و جایگزین‌ها را می‌شناسد.

- چرا این بازار را انتخاب کرده و (با تاکید) چرا بازار دیگری را برای عرضه انتخاب نکرده است.

- کدام گروه از مشتریان در این بازار باید مخاطب هدف قرار گیرند.

- مشتریان هدف چه روشی از ارتباط با محصول را ترجیح می‌دهند.

- اندازه‌ این گروه از مشتریان چقدر است.

- چه انتظاری از این نوع خاص از بازاریابی دارد و فکر می‌کند در ازای این هزینه، چه نوع و چقدر عایدی خواهد داشت.

اگر بخواهیم تمام این موارد گفته و ناگفته را خلاصه کنیم، شاید بشود ادعا کرد که یک برنامه‌ بازاریابی اصولی، حاصل شناخت کامل از کسب و کار است: مدل کسب و کار شما چیست و چطور می‌خواهید آن را پیاده‌سازی کنید. به عبارت دیگر، پیش‌فرض‌های تدوین برنامه‌ بازاریابی همان چیزهایی است که باعث شناخت استارت‌آپ از کسب و کارش می‌شود.

از وضعیت عمومی کسب و کارهای سنتی‌تر که بگذریم، وضع استارت‌آپ‌ها در این زمینه اصلا مناسب نیست. بسیاری از استارت‌آپ‌ها (مخصوصا آنهایی که هنوز رشد نکرده یا نتوانسته‌اند سرمایه‌ای برای رشد جذب کنند)، بازاریابی را صرفا در بازاریابی دیجیتالی یا آنلاین می‌بینند و فکر می‌کنند اگر در فضای مجازی پول خرج کنند، به نتیجه می‌رسند. البته صرف هزینه در فضای بازاریابی دیجیتالی تا وقتی برنامه و هدف داشته باشد نه تنها بدون مشکل که اتفاقا بجاست. اما تمایل استارت‌آپ‌ها به ورود یکباره به تبلیغات آنلاین، اغلب بدون مطالعه و در بسیاری از موارد یا به‌خاطر جو مثبتی است که نسبت به این مسأله در فضای اکوسیستم استارت‌آپی وجود دارد یا هزینه‌ کمتری که این نوع از تبلیغات در اغلب موارد نسبت به هزینه‌ تبلیغات سنتی‌تر برای استارت‌آپ‌ها خواهد داشت.

«بافت» غالب اکوسیستم استارت‌آپی هم عاملی است که باعث می‌شود، بسیاری از استارت‌آپ‌ها به چیزی جز تبلیغات آنلاین فکر نکنند. به هر علت، بسیاری از استارت‌آپ‌های فعلی در ایران شکل خدماتی (در مقابل تولیدی) داشته، در فضای فناوری اطلاعات(در مقابل سایر حوزه‌های تکنولوژی) فعالیت کرده و مشتریان شخصی (در مقابل مشتریان سازمانی) دارند. به بیان دیگر، ما با انبوهی استارت‌آپ خدماتی B۲C که به ارائه‌ خدمات آنلاین می‌پردازند مواجه هستیم. یکی (و تنها یکی!) از راه‌حل‌های ممکن برای تبلیغات چنین نوعی از استارت‌آپ‌ها، حضور در فضای آنلاین است؛ پس اصلا بعید نیست که استارت‌آپ‌ها به‌جای طراحی صحیح مساله و پرسیدن دقیق اینکه «مساله‌ من چیست و چه نوعی از بازاریابی می‌تواند به حل شدن آن کمک کند»، مساله را بر اساس یکی از راه‌حل‌های موجود (اینجا: تبلیغات آنلاین) طراحی کرده و یکراست سراغ آن می‌روند. تاکید می‌کنم که استفاده از فضای بازاریابی دیجیتالی تا وقتی که برنامه و هدف مشخصی داشته باشد، بسیار مفید است؛ ایراد جایی خود را نشان می‌دهد که بدون مطالعه و صرفا به‌خاطر اینکه این نوع بازاریابی غالبا هزینه‌ کمتری داشته یا «همه سراغ آن می‌روند» در اولویت قرار گیرد.

در چنین شرایطی و زمانی که بدون مطالعه‌ مشخص برنامه‌ بازاریابی تدوین شود، نتیجه از پیش مشخص است: نرسیدن به نتیجه‌ مطلوب، صرف زمان و هزینه به شکل نامطلوب و احتمالا شکست به‌خاطر هدر رفتن منابع مالی و ناکامی در فروش. مهم‌ترین و کلیدی‌ترین راهکار فرار از این وضعیت هم چیزی جز طراحی یک برنامه‌ اصولی بازاریابی نیست؛ موضوعی که خودش میوه‌ شناخت دقیق کسب و کار است.

با چنین وضعیتی بهتر است استارت‌آپ‌ها چه کنند؟ چند توصیه‌ کوتاه و شاید غیر آکادمیک:

۱- هیچ چیز به اندازه‌ یک مشاور خوب نمی‌تواند منابع دانشی ارزان را به استارت‌آپ منتقل کند. خوب است که استارت‌آپ‌ها مشورت گرفتن از مشاوران (البته کاربلدها و نه «خود منتورپندارها»!) را جدی بگیرند و هزینه‌های آن را هم در محاسبات مالی‌شان لحاظ کنند. یک توصیه‌ خوب از یک مشاور خوب می‌تواند استارت‌آپ را ماه‌ها پیش بیندازد و میلیون‌ها تومان در هزینه‌هایش صرفه‌جویی کند.

۲. اریک ریس (نویسنده‌ کتاب معروف «نوپای ناب») مهم‌ترین کار استارت‌آپ‌ها را «یادگیری فعال» می‌داند. بنیان‌گذاران استارت‌آپ باید بتوانند از بازخوردهای بازار یاد بگیرند و مسیر حرکت‌شان را بر اساس آن اصلاح کنند. تعصب روی یک ایده یا راه‌حل مشخص (هرقدر هم که بنیان‌گذاران آن را دوست داشته باشند!) راه خوبی برای موفقیت نیست.

۳- همان‌طور که پیش از این مکرر به آن اشاره شد، بازاریابی فقط فروش یک محصول یا خدمت نیست. بازاریابی، حاصل شناخت عمیق کسب و کار از بازار است و تا زمانی که این شناخت حاصل نشده، احتمالا به نتیجه‌ مطلوب نخواهد رسید. استارت‌آپ‌ها باید و الزاما از اتاق‌های‌شان بیرون بیایند، بین مشتریان بروند، با آنها صحبت کنند، رقبای‌شان را بهتر بشناسند و برای همه‌ اینها (که شاید مهم‌ترین فعالیت‌های مراحل اولیه‌ عمر استارت‌آپ هستند) زمان و هزینه صرف کنند.

۴- نهایتا هم اینکه بنیان‌گذاران استارت‌آپ‌ها باید دیوانه‌وار مطالعه کنند و بیشتر و البته عمیق‌تر بدانند. این آشنایی نباید صرفا به استفاده از ابزارها (چگونگی انجام کار) محدود شود و تا حد امکان باید به چیستی و چرایی‌های یک موضوع هم گسترش پیدا کند. اگر تئوری‌های پایه‌ علمی و دانشگاهی عمیقا آموخته شوند، آنقدر که از دور به نظر می‌رسد بی‌فایده نیستند!

تقلید یا خلاقیت؟

مرتضی سلمان پورمدیر ارشد مارکتینگ
اگه بخواهیم تعریفی ساده از کمپین بازاریابی تعریف کنیم می‌توان گفت که مجموعه کارهایی است که با هدفی مشخص در یکی از زمینه‌های رشد و توسعه بازار و در جهت افزایش درآمد یا تعداد مشتریان بالقوه انجام می‌شود.
تقلید یا خلاقیت؟

اما طراحی آن بستگی به شرایط و هدف ما دارد، برای مثال شما می‌توانید در روزهایی خاص (مثل روز یلدا) با هدفی مشخص (مثل افزایش چشمگیر فروش) یک کمپین اجرا کنید که این رویداد می‌تواند ترکیبی از بازی‌ها، جوایز، تخفیف‌های ویژه و... باشد، همچنین در طول انجام آن از تمام ابزارهایی که در اختیار دارید مانند ایمیل مارکتینگ، پوش نوتیفیکیشن، ارسال پیامک، اینفلوئنسر مارکتینگ، شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام و... استفاده کنید یا حتی وارد همکاری با شرکت‌هایی در اندازه خود شوید و آنها نیز با دادن کد‌های تخفیف خود یا تبلیغ روز خاص شما به بزرگ‌تر شدن کمپین شما کمک کنند.

در فضای استارت‌آپی به‌دلیل وجود چالش‌های مختلف مانند نبود بودجهکافی یا دسترسی مفید فنی و غیر‌فنی شرایط کاملا متفاوت است. مهم‌ترین نکته این است که شما باید با کمترین بودجه، بیشترین بازخورد را داشته باشید. همچنین به گونه‌ای از تخفیف‌ها و جوایز استفاده کنید که این گردش مالی مجدد در شرکت شما استفاده شود و نه هدیه (جایزه) شما در رشد شرکتی دیگر تاثیر گذارد. اما اینکه کدام روش بازاریابی برای مراحل مختلف استارت‌آپ توصیه می‌شود، باید توجه داشت که برای شروع به‌دلیل نداشتن درآمد کافی یا نبود اینوستور(تامین‌کننده مالی) که هزینه موردنظر شما را تامین کند، بازاریابی آنلاین بهتر و اقتصادی‌تر است. زیرا هزینه‌ای کمتر و بازخورد سریع‌تری دارد، اما در ادامه می‌توان از بازاریابی آفلاین مانند بیلبورد و... نیز بهره برد، تا به برند اورنس(شناخت اسم، شناخت دسته فعالیت شما و جایگاه اجتماعی) مناسبی رسید که البته تمامی این‌ کارها و ترتیب انجام آنها می‌تواند بسته به نوع فعالیت شما متفاوت باشد.

به‌هرصورت نحوه بازاریابی در مراحل مختلف یک استارت‌آپ متفاوت است. برای مثال در شرایطی که شما در حال رقابت با استارت‌آپ‌هایی هم‌شکل و هم‌سو با فعالیت خود هستید و بازار رقابت بسیار داغ است، می‌توان گفت که استفاده از بازاریابی آنلاین و آفلاین به‌صورت همزمان، بسیار تاثیرگذار خواهد بود. اما به‌صورت اصولی بهتر است که تا رسیدن به شرایط پایدارمالی یا رسیدن به نقطه سر‌به‌‌سر، از بازاریابی‌های کم‌هزینه استفاده کرد.

با این حال نگاهی کلی به استارت‌آپ‌های داخلی نشان می‌دهد که نقاط ضعف مشترکی در بسیاری از آنها به چشم می‌خورد که به‌نظر من بزرگ‌ترین آنها، نبود خلاقیت و نبوغ در تبلیغات است. همچنین بزرگترین اشتباه آنها در حوزه مارکتینگ استفاده (یا بهتر است بگویم تقلید) از برندهای دیگر برای اجرای یک کمپین است که این کمپین می‌تواند بسیار تعیین‌کننده برای وضعیت شرکت، بقا و ادامه مسیر باشد. زیرا تک‌تک هزینه‌ها در استارت‌آپ (مخصوصا استارت‌آپ‌های نو پا) بسیار مهم است. البته گاهی اوقات چیزی که در بعضی استارت‌آپ‌ها به چشم می‌خورد، هم‌سو نبودن مارکتینگ و به‌خصوص کمپین‌ها با نیازها و اهداف شرکت است.

همچنین عدم استفاده از اِلمان‌های جذاب و عدم توانایی درک شرایط حال شرکت و بازار پیش‌رو باعث اشتباهات بسیاری می‌شود. زیرا شما زمانی که تخمینی از برآورد هزینه آن کمپین و متقابلا درآمد حاصل از آن ندارید، وارد اجرای کمپینی مخالف با نیازهای شرکت می‌شوید، زیرا گاهی می‌توان با هزینه‌ای کمتر، بازدهی و درآمدی بیشتر به‌دست آورد و کمپین می‌تواند بیشتر تاثیرگذار باشد.

منبع: روزنامه اطلاعات