سابقه تاريخي روابط ايران و گرجستان

نويسنده: حسين زريني

اگر کوه‌های بلند قفقاز را دیوار مستحکم طبیعی بین دنیای "ایرانی" و "انیرانی" فرض کنیم -که چنین است و سد و دیوار "دربند" برای صحه گذاشتن بر این تفکیک ایجاد شده بود- تمام اقوامی که در این سوی دیوار و در حوزه‌ی فلات ایران زندگی کرده‌اند، را می‌توان جزو اقوام ایرانی و یا حداقل هم خانه‌های تاریخی ایرانیان برشمرد. گرجیان چندین هزاره است که به همراه دیگر اقوام ایرانی در خانه‌ای به نام فلات ایران زیسته‌اند. این همزیستی هزاران ساله وجوه اشتراک بسیاری پدید آورده است که ندیدن و نپرداختن به آنها سنگدلی می‌خواهد. به مناسبت بیستمین سالگرد روابط جمهوری اسلامی ایران و جمهوری گرجستان در ادامه يادداشتي به قلم دكتر حسین زریني، مدرس تاریخ دانشگاه شهید بهشتی آورده مي‌شود كه از نظر مي‌گذرانيد.

 

 

ايراس: آنچه موجب تا اقدام به نگارش این سطور نمایم، دعوت نامه‌ای بود که مرا به شرکت در مراسمی برای بزرگداشت بیستمین سالگرد روابط جمهوری اسلامی ایران و همسایه‌ی عزیز ما جمهوری گرجستان فراخوانده بود. بدیهی است برای من که تاریخ خوانده‌ام، با دیدن چنین دعوت نامه‌ای اولین چیزی که در حوزه‌ی ذهن جولان داد، سابقه‌ی تاریخی روابط ایران و گرجستان بود. چند سطر زیر به این موضوع اختصاص دارد.

 

اگر کوه‌های بلند قفقاز را دیوار مستحکم طبیعی بین دنیای "ایرانی" و "انیرانی" فرض کنیم -که چنین است و سد و دیوار "دربند" برای صحه گذاشتن بر این تفکیک ایجاد شده بود- تمام اقوامی که در این سوی دیوار و در حوزه‌ی فلات ایران زندگی کرده‌اند، را می‌توان جزو اقوام ایرانی و یا حداقل هم خانه‌های تاریخی ایرانیان برشمرد. گرجیان چندین هزاره است که به همراه دیگر اقوام ایرانی در خانه‌ای به نام فلات ایران زیسته‌اند. این همزیستی هزاران ساله وجوه اشتراک بسیاری پدید آورده است که ندیدن و نپرداختن به آنها سنگدلی می‌خواهد. این مختصر مجال پرداختن مفصل به این موضوع نیست، فقط به چند نکته در این ارتباط اشاره خواهد شد.

 

در حوزه‌ی مناسبات ادبی، کیست که منظومه‌ی سترگ گرجیان به نام "پلنگینه پوش" را خوانده و به تاثیرات فرهنگ و حماسه‌های ایرانی در آن، چنان که خود مولف هم اشاره کرده است، اذعان نکند؟ از آن گذشته اگر شعرا را سرآمدان سخنوری هر قوم با زبانی که با آن مأنوس هستند، به حساب آوریم در کتب تذکره از حداقل ۲۵ شاعر با منشاء گرجی نام برده شده است که به فارسی شعر سروده‌اند. آیا در میان بسیاری از اقوامی که در ایرانی بودن آنها تردیدی نیست، می‌توان به چنین آماری از سرایندگان شعر پارسی دست یافت؟

 

حوزه‌ی مناسبات تاریخی آنقدر گسترده است که عمری باید بر آن نهاد تا به جایی رسید. اما از همه‌ی تاریخ مشترک باستانی و حدود ده قرن اول دوره‌ی اسلامی که بگذریم از همین دوره‌ی صفویه به بعد که بیشتر از هر دوره‌ای در مرکز توجه امروزیان قرار گرفته است و انگشت اتهام به سوی برخی اقدامات امرای ایرانی دراز شده است، آیا شایسته است که نمونه‌ها و شواهد بسیار مبنی بر زندگی مسالمت آمیز و خیر خواهانه را به بوته‌ی فراموشی بسپاریم. به نظر نگارنده‌ی این سطور وجوه اشتراک در این دوره به مراتب گسترده‌تر از وجوه افتراق و اختلاف است، اما بی‌هنران که فقط نظر به عیب کنند و آنان که نفع خود را در دوری دو ملت می‌دیده‌اند در دو سده‌ی اخیر فقط بر این طبل کوبیده و مانع از شنیدن نوای دل انگیز همسویی و هم دلی دو ملت که خاطرات تلخ و شیرین بسیاری در حافظه‌ی تاریخی مشترک خود دارند،شد‌ه‌اند.

 

از دید من تاریخ ایران و گرجستان در برهه‌ی مذکور چنان درهم تنیده است که می‌توان ادعا کرد، اللهوردی‌خان سی و سه پل را بر رودخانه‌ای در مملکت خود بست. امامقلی‌خان پرتغالی‌های متجاوز را از مملکت خود راند. گرگین‌خان که برای سرکوب شورش افاغنه‌ی غلزایی اعزام شد در پی ایجاد نظم و امنیت در مملکت خود بود. در خود سرزمین‌های کاختی و کارتیل(گرجستان) هم آن چنان که هراکلیوس(اراکلی)در دوره‌ی نادر و پس از وی بر مهر خود نقش زده بود: زلطف شهنشاه جم اقتدار اراکلی شده صاحب اختیار

 

ایجاد نظم و امنیت و مقابله با دشمنان سهمناک خارجی فقط با کمک نیروی نظامی حکومت مرکزی ایران امکان‌پذیر بود. آیا اگر حکومت مرکزی ایران که پس از سقوط صفویه و مرگ نادر منطقه را به حال خود رها کرد، کارکردهای پیشین را داشت، گرجیان درصدد انعقاد پیمان«گیورگیوسک»با روس‌ها و تحت الحمایگی آنها بر می‌آمدند تا آقا محمدخان قاجار که تازه در پی قدرت‌یابی بود، ناگزیر به اعمال چنان خشونتی در تفلیس شود. آیا خشونتی که خان قاجار در تفلیس به کار بست از نمونه‌های آن در کرمان و نوع رفتار با شاهزاده‌ی نگون بخت زند-لطفعلی خان-دهشتناک‌تر بود.

 

به گمان من چنین نیست،بلکه تفاوت در آن است که چه در موضوع لشگرکشی نادر شاه به هندوستان و چه در موضوع لشگرکشی آقا محمدخان به تفلیس، کشورهایی که بعداً زمامدار این نقاط شدند و دستگاه‌های تبلیغاتی عریض و طویلی را هم در اختیار داشتند تا حدد امکان به بزرگ‌نمایی آنها پرداختند تا سرپوشی بر اقدامات خود بگذارند و به مردم محل بقبولانند که اگر ما نبودیم شاهان ایران با شما چنان می‌کردند که برای آخرین بار نادر و آقا محمدخان کردند. آنان به این ترتیب توانستند خود را نجات‌دهندگان مردم محل جلوه دهند و سرپوشی بر دیگر اقدامات خود بگذارند. بررسی تطبیقی نوع عملکرد حکام ایرانی مناطق مذکور با اسلاف خارجی آنها با مردم محل ناگفته‌ها دارد.

منبع: ايراس