محبوبیت پوتین و چالشهای پیش رو

انتخابات ریاست جمهوری روسیه در این دوره که پوتین توانست با کسب بیش از ۶۳% آرا پیروز آن شود از حساسیت های قابل توجهی برخوردار بود. مهمترین دلایل اهمیت آن به تحولات بین المللی بویژه در حوزه خاورمیانه مربوط می شد. با ورود پوتین به کاخ کرمیلن دو حوزه داخلی و خارجی دستخوش تحولات زیادی خواهد شد. با توجه به تظاهرات ضد دولتی در روسیه که بعد از انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری به وجود آمد و آمریکا نیز از آن حمایت کرد، نگاه ضد آمریکایی پوتین بیش از گذشته رادیکالیزه شد و به نظر می رسد پوتین این بار بیش از گذشته به اقداماتی تقابل جویانه با آمریکا و غرب دست بزند.
بحث گسترش ناتو به شرق، انتقال و کوچ امنیتی آمریکا به شرق و جنوب شرق آسیا که بخش های وسیعی از اوراسیا را نشانه رفته، بحث استقرار سامانه دفاع موشکی ناتو و آمریکا در غرب روسیه و تحولات خاورمیانه مهمترین تمرکز اختلاف های سیاسی روسیه جدید با غرب در عرصه بین المللی خواهد بود. مسکو پس از اینکه در تحولات خاورمیانه بویژه در کشور لیبی از غرب پشت پا خورد، سعی کرده که برای حفظ متحدانش بیش از این مماشات نکند که حمایت از سوریه تنها یکی از این نمونه ها است.
روسیه در عصر جدید چنین تقابل هایی را در مناطق شرق و جنوب آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین نیز ادامه خواهد داد. به این دلیل که متوجه شده برای حفظ، کسب و افزایش قدرتش در حوزه بین الملل نباید در برابر غرب کوتاه بیاید. از این رو آینده نظام بین الملل با توجه به حضور پوتین در کاخ کرملین بیشتر به سمت امنیتی و تقابلی شدن بین آمریکا و روسیه پیش خواهد رفت که حضور چین در کنار روسیه می تواند کفه ترازو را به سمت شرق سنگین کند.
در این خصوص پایگاه برهان در مقاله ای تحت عنوان «واکاوی تغییرات سیاستهای روسیه با بازگشت پوتین به پست ریاستجمهوری؛مرد یخی و چالشهای پیش رو» به قلم سعید شکوهی به بررسی علل افزایش محبوبیت پوتین در سالهای گذشته و همچنین به بررسی چالشهای داخلی و خارجی پیش روی روسیه می پردازد.
«ولادیمیر پوتین» بار دیگر از پشت پرده به درآمد و مجدد صحنهگردان اصلی قدرت و سیاست در روسیه شد. مردی که در سالهای اخیر دارای جایگاه و شأن بلامنازعی در کاخ «کرملین» بوده و کمتر کسی را در کشورهای غربی هم میتوان یافت که دارای چنین محبوبیت و قدرتی باشد.
رأی بالای مردم روسیه به پوتین در انتخابات چند روز گذشته نشان دهندهی اعتماد مردم این کشور به او و سیاستهای اوست. شعارهایی که پوتین برای رقابت در انتخابات برگزیده بود، یادآور مجد و عظمت گذشته برای مردم این کشور بود و با سیاستهای برآمده از قدرت و اعتماد به نفس، توانستهاست محبوبیت خود را در بین مردم کشورش به اوج رساند. وی قبل از این، ۸ سال رییس جمهور روسیه بود و به تازگیهم به مدت ۴ سال نخستوزیر این کشور بود و هماکنون برای ۶ سال دیگر به عنوان رییسجمهور روسیه، برگزیده شدهاست. این تداوم حضور در قدرت به طور حتم دارای عناصر و مؤلفههای بسیاری است و دلایل متعددی برای محبوبیت وی وجود دارد.
در ابتدا این دلایل را بررسی کرده و سپس به چالشهای داخلی و خارجی پوتین در سالهای آینده خواهیم پرداخت:
الف) محبوبیت پوتین
بر اساس آخرین آمارهای اعلام شده، میزان محبوبیت ولادیمیر پوتین در هفتهی گذشته با ۴ درصد افزایش، به ۵۲ درصد رسید.[۱] بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان بر محبوبیت زیاد پوتین در روسیه اذعان دارند و دلیل آن را هم بالا بردن استاندارد زندگی و افزایش رفاه اقتصادی مردم در این کشور میدانند. هرچند مؤلفهی اقتصادی از مهمترین فاکتورهای تأثیرگذار بر میزان محبوبیت پوتین بوده اما به طور قطع تنهاترین عامل نبوده و موارد دیگری را هم شامل میشود که در این بخش به آنها پرداخته میشود:
۱-بازگرداندن اقتدار به روسیه
زمانی که پوتین در روسیه به قدرت رسید، کشوری را از «یلتسین» تحویل گرفت که هنوز از شوک ناشی از فروپاشی شوروی در اغما بود و تمام زیرساختهای اقتصادی، سیاسی و نظامی این کشور تحلیل رفته بود و کشور هم به دلیل از دست دادن قدرت در تمامی ابعاد آن از یک ابرقدرت جهانی به یک قدرت متوسط منطقهای تبدیل شده بود. مردم این کشور هنوز دوران باشکوه گذشته را با حسرت یاد می کردند. به قدرت رسیدن پوتین باعث گردید این اوضاع تا حدود زیادی تغییر پیدا کند. شخصیت کاریزماتیک و اقتدارمآبانهی او همراه با سیاستهای داخلی و خارجی اقتدارآمیز، باعث گردید جایگاه و وزن بینالمللی روسیه دستخوش دگرگونی بسیاری شود.[۲]
روسیه از یک کشور دنبالهروی غرب و آمریکا به کشوری تبدیل شد که در برخی موارد حتی رو در روی آمریکا ایستاد و مخالفت پوتین با سیاستهای یکجانبه گرایانهی آمریکا باعث گردید که صاحب نظران از این دوران به عنوان دوران جنگ سرد جدید یاد کنند که نمونهی آن، سخنرانی آتشین پوتین در کنفرانس بینالمللی «مونیخ» آلمان بود که غرب را دچار شوک کرد[۳] و توجه همگان را به خرس خفته ای جلب نمود که دیگر در حال بیدار شدن از خواب رخوت است.[۴]
مخالفت سرسختانهی پوتین با آغاز حملهی نظامی آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳م. جلوهی دیگری از این رویارویی سنتی بود که باعث گردید مردم این کشور به سیاست اقتدارآمیز رییس جمهورشان افتخار کنند و میزان محبوبیت او به یک باره روند تصاعدی به خود بگیرد. اخطارهای مکرر پوتین به سران آمریکا به خصوص «جرج بوش» در خصوص عواقب و تبعات یکجانبه گرایی این کشور و سپس حملهی این کشور به «گرجستان» را میتوان از عوامل دیگری برشمرد که باعث گردید مردم این کشور حس شکوهمند دوران گذشته را به یادآورند.
در پایان دوران ریاست جمهوری پوتین در سال ۲۰۰۸م.، روسیه تبدیل به قدرت منطقهای مقتدری شده بود که دیگر دوران رکود و رخوت را پشت سر گذاشته بود و برای تعیین دستور کار جهانی مورد مشورت قرار میگرفت و نظر این کشور برای دیگر بازیگران از اهمیت فوق العادهای برخوردار بود. دقیقاً به همین دلیل بود که «اوباما» بعد از رسیدن به قدرت سیاست «باز تعریف روابط با روسیه» را در دستور کار خود قرار داد.[۵]
۲-بهبود اوضاع اقتصادی و سطح رفاه مردم
روسیه به لحاظ اقتصادی کشوری متوسط است و دارای مردم فقیر زیادی است. بعد از آشفتگیهای اقتصادی و اجتماعی دههی ۱۹۹۰م.، اقتصاد این کشور فلج شد و سطح رفاه و آسایش در این کشور به شدت افت کرد و میزان درآمد سرانهی این کشور کاهش بسیار شدیدی یافت. اما به قدرت رسیدن پوتین مصادف شد با افزایش بیسابقهی قیمت نفت و گاز. این مورد یادآور جملهی معروف «ناپلئون» است که گفت: «من فرماندهی توانا نمیخواهم بلکه فرماندهی خوش شانس میخواهم.»[۶]
این تقارن باعث گردید دست پوتین بازتر شود و بتواند سیاستهای اصلاحی مدنظر خویش را به اجرا درآورد. در نتیجه میزان درآمد سرانهی روسها افزایش یافت و در نتیجهی آن هم میزان رفاه و آسایش مردم هم بهبود پیدا کرد. مردم صاحب خانههای بزرگتر و سود و درآمد بیشتر شدند و میزان رضایتمندی آنها از عملکرد دولت مردان خود به ویژه پوتین به اوج خود رسید.[۷]
هر چند که سیستم اقتصادی روسیه بیمار بود و هنوز هم هست اما افزایش درآمد و سطح رفاه باعث گردید مردم موارد دیگر را به فراموشی بسپارند. اما علیرغم این محبوبیت باید اشاره داشت که فاکتور اقتصادی تنها عامل تعیین کنندهی تأیید مردم نیست و باید موارد دیگری را هم مد نظر داشت.
۳-بازگردان ثبات داخلی به روسیه
یکی از مهمترین ایرادهایی که منتقدان پوتین به او وارد میکنند این است که سیستم حکومتی او فردی، اقتدارمآبانه و یا حتی دیکتاتوری است. طوری که «گری کاسپارف» قهرمان سابق شطرنج جهان و یکی از مهمترین مخالفان پوتین در این خصوص اظهار داشته است: «در دههی ۱۹۹۰م. کمتر کسی میتوانست تصور کند که ۱۰ سال دیگر در روسیه کسی حکومت خواهد کرد که مأمور «کا.گ.ب» بوده و یک سیستم دیکتاتوری و امنیتی را در این کشور حاکم خواهد کرد.»[۸]
هر چند که پوتین اعتقاد چندانی به دموکراسی ندارد و میتوان ادعا نمود که به صورت اقتدارآمیز بر روسیه حکومت میکند، اما همین امر هم یکی دیگر از عوامل محبوبیت اوست. موافقان و طرفداران پوتین در سوی دیگر بر این عقیدهاند با توجه به آشفتگیهای دههی ۱۹۹۰م.، بهترین سیستمی که میتوانست روسیه را نجات دهد، سیستم فردی به رهبری شخصی کاریزماتیک و توانمند همچون پوتین بود که توانست ثبات را به این کشور بازگرداند. با توجه به همین ظرفیت تأثیرگذاری ایجاد ثبات بود که بار دیگر پوتین در رقابت انتخاباتی شعارهایی را برگزید که بیشتر ناظر بر همین حوزه بودند: «ما به کسی اجازه نخواهیم داد تا در امور داخلی روسیه دخالت کند»، «ما نمیخواهیم کسی ارادهی خود را بر ما تحمیل کند» و «ما ارادهی خود را داریم که همیشه ما را پیروز ساخته است.»[۹]
به اذعان شبکهی «سی.ان.ان» آمریکا، پوتین به این دلیل در روسیه محبوبیت و مقبولیت دارد که توانسته است آرامش و ثبات را به روسیهی پساشوروی بازگرداند و برای ملت خود مایهی غرور و افتخار باشد. وی همچنین نماد اعتماد به نفس و پیشرفت برای ملت روسیه است.[۱۰]
ب) چالشهای داخلی
با وجود محبوبیتها و توانمندیهای زیادی که برای پوتین باید قائل شد اما شرایط داخلی و بینالمللی روسیه دچار تغییرات زیادی شده و او در دور جدید ریاست جمهوری، خود را با چالشهای جدّی و جدیدی مواجه میبیند که باید در صدد مرتفع کردن آنها باشد. این چالشها هم در حوزهی داخلی و هم در سطح بینالمللی او را به چالش خواهند طلبید. در این قسمت به چالشهای داخلی او در روسیه خواهیم پرداخت:
۱-باز تعریف مناسبات سنتی میان جامعه و دولت
با گذر اعصار و رشد آگاهیها و مطالبات مردمی در جوامع مختلف، دولتها برای حفظ قدرت و مشروعیت خود ناگزیر از گوش دادن به خواستها و مطالبات مردم خود هستند. به طور قطع مردم روسیه نیز از این امر مستثنی نیستند و خواستار ایجاد دگرگونیهایی در سیستم سیاسی این کشور هستند. در بخش پیشین ملاحظه شد که در دههی گذشته مردم این کشور خواستار رهبری قدرتمند و کاریزماتیک بودند تا با سیستم اقتدارمآبانهی خود به آشفته بازار جامعهی این کشور سر و سامان دهد.
اما با مرور آمارهای سالهای اخیر و رفته رفته میبینیم که مطالبات مردمی دچار تغییر شده است و از تمایل مردم برای داشتن سیستم پاتریمونیالی کاسته شده و آنان به مانند دیگر جوامع خواستار مشارکت بیشتر مردم، گروه ها و احزاب در فرآیند سیاسی این کشور هستند و تک روی و خودکامگی هیچ فرد یا گروهی را بر نمیتابند. با افزایش ارتباطات بینالمللی، جوانان این کشور با دیگر کشورها در ارتباط هستند و سطح زندگی، آسایش، حقوق و آزادیهای شهروندان دیگر کشورها را میبینند و آن را با اوضاع کنونی این کشور مقایسه کرده و در نتیجه خواستار احقاق حقوق خود هستند و از دولت انتظار دارند میزان تصدیگری سنتی خود را رفته رفته کاهش دهد و به حقوق و آزادیهای فردی مردم بیش از پیش احترام گذارد.
از طرف دیگر، طرفداری مردم این کشور از پوتین این نتیجه را در پی دارد که انتظارها و خواستههای آنان نیز باید مدنظر تصمیم سازان این کشور قرار گیرد. خود مردم نیز خواهان آن هستند که مشارکت بیشتری در تصمیم سازیها و سیاست گذاریها داشته باشند. بنابراین تعریف مجدد رابطه بین دولت و مردم این کشور از وظایف اصلی و چالش برانگیز پوتین در سالهای آینده خواهد بود. این موضوع همچون شمشیری دو لبه برای او خواهد بود:
از یک طرف اگر از میزان اقتدار و یکجانبهگرایی و تصدیگری دولت خویش نکاهد و مردم را در فرآیند سیاست گذاری و تصمیم سازی دخالت ندهد و به حقوق و آزادیهای آنان احترام نگذارد، باعث خواهد شد حمایت مردمی را از دست بدهد و مشروعیت سیستم وی زیر سؤال برود و برای آیندهی سیاسی خود باید برنامهی دیگری داشته باشد و امیدوار برای انتخاب شدن مجدد نباشد.
از طرف دیگر انجام این اصلاحات به طور قطع باعث خواهد شد از میزان اقتدار و توانمندی خود او و دولتش کاسته شود و نتواند همچون دو دورهی قبل شایستگیهای خود را نشان دهد و بنابراین باز هم ممکن است نتواند پاسخگوی مطالبات و خواستهی مردم باشد و انتظارهای آنها را برآورده نماید. بنابراین باید این شرایط را طوری مدیریت نماید که علاوه بر این که کارایی خود را حفظ میکند، از طرف دیگر پاسخگوی نیازهای روز جامعهی روس نیز باشد.
۲-وضعیت اصلاحات سیاسی-اقتصادی آغاز شده در زمان مدودف
«مدودف» پس از رسیدن به قدرت، انجام اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را در رأس برنامههای خود قرار داد و تلاش کرد تا جامعهی رخوت زدهی روس را با برنامهریزی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دچار تحول کند. این برنامه در حوزههای سیاسی شامل اعطای آزادیهای بیشتر به مردم، حق انتخاب مستقیم فرمانداران توسط مردم، حق تشکیل حزب، ادامهی روند دموکراتیک سازی و …. میشود.[۱۱]
در حوزهی اقتصادی هم مهمترین برنامهی وی کاستن از میزان تصدیگری دولت در این کشور و حمایت از خصوصی سازی، کاستن از قدرت کارتلها و الیگارشیهای حاکم بر این حوزه، بهبود شرایط زندگی و رفاه مردم و حمایت از مصرف کنندگان بود. در حوزهی اجتماعی نیز به دنبال اعطای اختیارات بیشتر به مردم برای ادارهی امور عمومی، تقویت جامعهی مدنی؛ کاهش کنترل دولت بر رسانهها و ایجاد شبکههای تلویزیونی مردمی و تغییر و تعدیل مجازاتهای جرم و جنایت در روسیه بود.[۱۲]
با پیروز شدن پوتین در انتخابات ریاست جمهوری روسیه، این بحثها قوت گرفته است که سیاستهای مصالحه جویانهی مدودف در روسیه با سیاست مشت آهنین پوتین جایگزین خواهد شد و وی برنامههای قبلی را به کناری خواهد نهاد و مجدد به سیستم قبلی سنتی خویش در زمان ریاست جمهوریش بازخواهد گشت. اما باید گفت که این ادعا چندان قابل قبول نیست و شواهدی وجود دارد که نشان میدهد، قسمت عمدهی این اصلاحات ادامه پیدا خواهد کرد.
نخست، این که صحبت از برنامههای شخص مدودف برای انجام اصلاحات در روسیه کاملاً اشتباه است. چرا که این اجماع در بین صاحبنظران وجود دارد که روسیه در طی ۴ سال ریاست جمهوری مدودف به صورت مشترک و با همفکری و حتی گاهی اوقات با نظر مستقیم پوتین اداره میشده است و اگر برنامهای هم برای اصلاحات وجود داشته این برنامهها بعد از رایزنی و مشورت دو تن به اجرا گذاشته شده است[۱۳] و بنابراین ادعای عدم تداوم آنها نمیتواند ادعای چندان درستی باشد.
دوم، با بروز اعتراضهای مردمی در کشورهای مختلف دنیا، پوتین به اندازهی کافی عاقل است که از سیاستهای سنتی و ناکارآمد گذشته فاصله گرفته و به سمت اصلاحاتی که مطلوب مردم است حرکت کند. با توجه به این که وی مصمم است تا سال ۲۰۲۴م. همچنان رییس جمهور روسیه باقی بماند، بنابراین انعطاف بیشتر و ادامهی راه اصلاحات در این کشور معقولترین راه برای رسیدن به این هدف است.
سوم، این که خود پوتین نیز در مصاحبههای قبل و بعد از انتخابات به کرات اشاره کرده است که با پیروز شدن وی در انتخابات، جریان اصلاحات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در این کشور قطع نخواهد شد چرا که این برنامهها مورد حمایت او هم بوده است و بنابراین تغییری در این روند ایجاد نخواهد شد.[۱۴]
البته نباید انتظار داشته باشیم که شیوهی اجرای این اصلاحات در زمان پوتین همانند مدودف باشد چرا که این دو راه و روش خاص خود را دارند و احتمال دارد که سرعت آن در دورهی پوتین قدری آهستهتر شود اما به هر حال روند اصلاحات در این کشور آغاز شده و توقف ناپذیر است.
۳-نوع برخورد پوتین با معترضان
از چالشهای دیگر پوتین در دورهی ریاست جمهوری خود در کاخ کرملین، نحوهی تعامل او با معترضان است. طی روزهای گذشته مخالفان او در اعتراض به نحوهی برگزاری انتخابات و صحت نتایج آن در خیابانهای اصلی شهرهای مهم این کشور از جمله «مسکو» و «سن پترزبورگ» به خیابانها آمده و تظاهرات کردند. نحوهی واکنش پوتین به این اعتراضها طی روزهای گذشته مورد توجه محافل رسانهای و سیاسی بوده است.[۱۵]
وی در واکنش به این تظاهرات اعلام کرده است که تخلف مهمی در انتخابات صورت نگرفته که بتواند نتیجهی آن را تغییر دهد. وی همچنین مخالفان را متهم کرد که توانایی ارایهی برنامهی مفید و منسجم برای آیندهی سیاسی کشور را ندارند و به همین دلیل نتوانستهاند اعتماد مردم این کشور را جلب کنند و از این روست که به تظاهرات و آشوب در این کشور روی آوردهاند. ناظران با توجه به واکنشهای تند پوتین طی روزهای گذشته بر این عقیدهاند وی از در مصالحه جویی درنخواهد آمد و معترضان با مشت آهنین همچون دورهی شوروی سابق روبهرو خواهند شد و دولت پوتین اجازهی تحرک بیشتر به آنها نخواهد داد و شروع به سرکوب و بازداشت معترضان خواهد نمود.[۱۶]
اما واقعیت چیز دیگری است. با توجه به تحولاتی که در نظام بینالملل در حال رخ دادن است و مردم در کشورهای مختلف برضد سیاستهای نادرست حکومتها و قدرت مردان خود به پا خواستهاند، نمیتوان با قاطعیت اظهار داشت که پوتین به سرکوب مخالفان خود ادامه خواهد داد. خواستن از مخالفان برای تشکیل حزب قانونی و ارایهی برنامهی منسجم در قالب این احزاب خود از نشانههای مستدلی است که نشان میدهد او، عملگراتر از آن است که بخواهد با سیاست سرکوب سنتی اعتراضهای مردمی را خاموش نماید.
همان طور که پیشتر نیز گفته شد، پوتین در پی آن است که تا آنجا که ممکن است در روسیه حکومت کند و این چشم انداز برای او فعلاً تا سال ۲۰۲۴م. امکان عملی شدن دارد. بنابراین برای این که بتواند در سال ۲۰۱۸م. دوباره رأی اعتماد مردم را برای دورهی ۶ سالهی دیگر جلب کند، ناگزیر از آن است که سیاستی متعادل¬تر در مقابل مخالفان را در پیش گیرد و همراه با تلاش برای فرونشاندن این اعتراضها، به گفتوگو با آنان نیز تن در دهد و تلاش نماید که مخالفتها را مدیریت کند تا ریشه در بطن جامعه ندواند.[۱۷] در مجموع میتوان چنین نتیجهگیری کرد که روش پوتین برای مقابله با اعتراضها و جلوگیری از ریشهدار شدن آن، ترکیبی از سرکوب و گفتوگو خواهد بود.
پ)چالشهای پوتین در روابط خارجی
شاید بتوان ادعا کرد که مهمترین تأثیر انتخاب مجدد پوتین در صحنهی نظام بینالملل و سیاست خارجی این کشور، تجلی خواهد یافت. چرا که وی همواره در پی آن بوده است که روسیه را به کشوری قدرتمند در صحنهی نظام بینالملل تبدیل نماید و همین امر باعث میشود منافع ملی این کشور در تلاقی با منافع دیگر قدرتهای بزرگ از جمله آمریکا قرار بگیرد.
به اعتقاد متخصصان مسایل روسیه، مهمترین تغییر در روسیه در ابعاد مختلف سیاست خارجی این کشور خواهد بود چرا که این اعتقاد وجود داشت که مدودف فردی متمایل به غرب و به خصوص آمریکا بود و در پی آن بود که روابط دو کشور بهبود پیدا کرده و مشکلات و اختلاف نظرها در بین دو ابرقدرت سابق جهان به حداقل برسد. اما پوتین در این اعتقاد به مدودف همراه نیست و این سیاست را باعث ضعف و عقب ماندگی بیش از پیش روسیه در نظام بینالملل تلقی میکند. به هر حال سیاست خارجی پوتین در سالهای آینده مختصات خاص خود را خواهد داشت که به برخی از موارد مهم آن در این بخش میپردازیم:
۱-برنامهی پوتین برای باز تعریف روابط با آمریکا
اگر اذعان کنیم که مهمترین چالش پیش روی پوتین در صحنهینظام بینالملل چگونگی تعامل با آمریکاست، زیاد به بیراهه نرفتهایم. دو ابرقدرت سابق و دو قطب قدرت رقیب سالهای پس از جنگ دوم جهانی هم اکنون با مشکلی به نام چگونگی مدیریت روابط دوجانبه با یکدیگر روبهرو هستند و این موضوع در روسیه نمود بیشتری دارد. روابط روسیه و آمریکا پس از حوادث ۱۱ سپتامبر قدری بهتر شد و دو کشور در مبارزهیبینالمللی برضد تروریسم همکاری زیادی با هم داشتند و روابط دو جانبهی آنها هم بهبود یافت. اما این روزهای خوش زیاد نپایید و با پیش آمدن مسألهای به نام حملهی آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳م. دوباره روابط دوجانبه روند نزولی را در برابر خود دید.[۱۸]
انتقادهای مکرر پوتین از رهبران آمریکایی به خصوصجرج بوش و سیاست یکجانبهگرایی او هر روز بر دامنهی این اختلافها میافزود و اوج آن را در کنفرانس امنیتی مونیخ آلمان مشاهده کردیم که سخنرانی آتشین پوتین در انتقاد از آمریکا ناظران را ناخودآگاه به یاد جنگ سرد دو کشور انداخت.[۱۹]
با به قدرت رسیدن مدودف در روسیه، سیاست «باز تعریف» رابطه با آمریکا در پیش گرفته شد و با توجه به تمایلات غربگرایانهی مدودف، روابط دو کشور تلخی سالهای گذشته را به فراموشی میسپرد. اما گویی این فراز و فرود در روابط دو کشورسیکلی تکرار شونده است چرا که با انتخاب مجدد پوتین این اعتقاد شدت گرفته سیاست باز تعریف روابط باید کنار گذاشته شود چرا که رویارویی روسیه و آمریکا بار دیگر به روزهای آتشین گذشته برخواهد گشت.[۲۰]
۲-آیندهی نقش روسیه در آسیای مرکزی و قفقاز
«آسیای مرکزی» و «قفقاز»، حیات خلوت روسیه پس از فروپاشی شوروی محسوب میشود و از آن به عنوان «خارج نزدیک» در ادبیات سیاسی این کشور یاد میگردد. روسیه این منطقه را جزو قلمرو انحصاری سیاست خارجی خود میدانست و با توجه به کاهش شدید میزان قدرت خود در صحنهی نظام بینالملل، نفوذ و قدرت خود را در این منطقه متمرکز کرده بود و از نفوذ و دخالت دیگر قدرتها در این منطقه به خصوص آمریکا به شدت نگران بود. با رشد نفوذ آمریکا در منطقه و حضور دیگر بازیگران منطقهای و فرا منطقهای در این حوزه رقابت سختی در بین این بازیگران در گرفته بود و از آن به عنوان «بازی بزرگ» یاد میشد.[۲۱]
آمریکا برای تضعیف هر چه بیشتر قدرت روسیه در منطقه سعی داشت این کشورها را از اردوگاه مسکو دور کند و سیاستمداران دست نشاندهی خود را در این کشورها بر سرکار آورد که نمونهی آن را در انقلابهای رنگی این منطقه میتوان، ملاحظه کرد. از طرف دیگر روسیه نیز در جبههی دیگر سعی داشت این کشورها را از افتادن در دامن غرب و آمریکا برحذر دارد و تمام تلاش خویش را برای حفظ نفوذ و قدرت خود در این منطقه به کار میبست. اوج این سیاستها را میتوان در ماجرای انقلاب رنگین در گرجستان و روی کار آمدن دولت متمایل به آمریکا و سپس حملهی روسیه به این کشور برای اعادهی قدرت خود دید.
واقعیت این است که منطقهی آسیای مرکزی و قفقاز تنها جایی است که روسیه به خوبی میتواند از اهرم نفوذ و قدرت خود استفاده کند بنابراین این منطقه از اولویت و حساسیت زیادی در سیاست خارجی مسکو برخوردار است. این حساسیت و اهمیت برای پوتین که سودای رسیدن به دوران شکوهمند گذشته را در سر دارد، بسیار بیشتر از مدودف است. به نظر میرسد با به قدرت رسیدن مجدد پوتین در روسیه، آسیای مرکزی و قفقاز مجدد کانون اصلی توجه قدرت مردان کاخ کرملین باشد و این کشور بخواهد جا پای خود را در منطقه مستحکمتر کند.
تشکیل سازمان شانگهای، نمونهای از این سیاست بود که سعی دارد محوریت مسکو در تعاملات سیاسی، اقتصادی و امنیتی منطقه را حفظ نماید. چیزی که در این ارتباط در ماههای اخیر خبرساز شده، طرحی است که پوتین برای تشکیل «اتحادیهی اوراسیا» (Eurasian Union) مطرح کرده است. برخی از کارشناسان این امر را نشانهی علاقهی پوتین به بازگشت به دوران شوروی و تحت کنترل درآوردن کشورهای سابق آن خواندهاند و برخی دیگر آن را گامی دیگر از سوی پوتین در راستای مقابله با آمریکا، چین و یا هرقدرت نوظهور دیگر دانستهاند[۲۲] که در صورت عملی شدن میتواند، منشأ بسیاری از تحولات جدید باشد.
فارغ از نتیجهی خوب یا بد آن، طرح پوتین برای ادغام کشورهای منطقه در قالب یک اتحادیه به رهبری خود میتواند، باعث تشدید رقابتها با آمریکا، اتحادیهی اروپا و یا کشورهای قدرتمند در حال ظهور شود و مسألهای مربوط به نظم جهانی است که میتواند سر منشأ شکلگیری نظم چند قطبی باشد. به دلیل همین حساسیتهاست که به محض مطرح شدن طرح پوتین، غوغایی در رسانههای جهان در محکومیت و یا تأیید آن شکل گرفت.[۲۳]
اعلام اولویت سیاست خارجی پوتین و تمرکز بر این منطقه نشان دهندهی آن است که این منطقه از اهمیت بسیاری برای مسکو برخوردار است و سالهای آینده صحنهی درگیری و مباحثات زیادی خواهد بود.[۲۴]
۳-آیندهی روابط روسیه با ایران و سایر همپیمانانش در خاورمیانه
از مهمترین متغیرهای تأثیرگذار بر سیاست و روابط خارجی دولت پوتین، به خصوص در ارتباط با آمریکا، مسألهیایران و برخی دیگر از همپیمانان روسیه از جمله سوریه است. شورای روابط خارجی آمریکا هم در یادداشتی به این موضوع اذعان داشته است که سیاست خارجی پوتین نسبت به ایران و سوریه بر آیندهیروابط این کشور با آمریکا تأثیرگذار خواهد بود.[۲۵]
طی ماه گذشته روسیه همراه با چین قطعنامهیشورای امنیت سازمان ملل بر ضد سوریه را وتو کرد و نشان داد که سوریه و اقدام نظامی بر ضد آن، خط قرمز روسیه محسوب میشود. از طرف دیگر در خصوص ایران هم روسیه مخالف اقدام نظامی برضد آن بوده و بر مذاکره و دیپلماسی برای یافتن راه حل در خصوص مسألهیهستهای ایران تأکید دارد. بنابراین اقدام نظامی برضد همپیمانان روسیه در منطقه را میتوان خط قرمز این کشور محسوب داشت.
برای این که بتوان ارزیابی مناسبی از منطق سیاست خارجی روسیه نسبت به این کشورها به دست داد باید توجه داشت که روسیه با توجه به توانمندیهای ملی و قدرت این کشور در سطح نظام بینالملل تنها تا جایی در مقابل آمریکا و دیگر قدرتها توان ایستادن دارد که قدرت ملی آن تعیین میکند و منافعش در خطر قرار نمیگیرد. اما وقتی پای منافع در میان باشد پا پس میکشد. در این راه یک استثنا وجود دارد و آن به خطر افتادن امنیت ملی این کشور است که تنها در این صورت حاضر به معامله و مصالحه نیست.
یکی از خط قرمزهای روسیه، اقدام نظامی در ایران و سوریه و یا سایر همپیمانان مسکو در منطقه است و دلیل اصلی آن ترس مسکو از حضور نظامی آمریکا در مرزهای این کشور و به هم خوردن توازن قدرت استراتژیک در این منطقه به ضرر روسیه است که امنیت ملی این کشور را در خطر قرار میدهد.
ایران و سوریه دو بازیگر قدرتمند منطقهای هستند که در خارج از حوزهینفوذ و قدرت آمریکا در منطقه قرار دارند و به لحاظ ژئوپلیتیکی دارای جایگاه استراتژیکی هستند و بنابراین حفظ نفوذ در این کشورها از اهمیت وافری برخوردار است. بنابراین تمام تلاش مسکو در این است که در عین تلاش برای حفظ روابط مناسب با آمریکا، مانع از حضور و نفوذ واشنگتن در این کشورها شده و بتواند منافع استراتژیک ملی خود را حفظ کند.
منبع: پایگاه خبری- تحلیلی «روسیران»